خواستم بگویم :

 بعد از آن همه چشم انتظاری ،

امروز

وقتی از پشت این شیشه ی باران خورده ی لک دار

صدایت را شنیدم 

تصویرت را دیدم

 

 کلی از آن غمهای دست دومی از یادم رفت

 

سپاس که انتظارم به سر رسید

به فال نیک می گیرم این دیدار را

 

 

-بوسه بند پایانی این نامه است . -

 

٢٩ دی ۱۳٩٠

کالک



یه جاهایی از این عکس و نوشته ... فقط منم !

٢٢ دی ۱۳٩٠

کالک



هیسسسسس

 

لعنت به این کوفتی ها که کامنت دونی رو قهوه ای کردند ...

۱٩ دی ۱۳٩٠

کالک



 

 

انگار همه چی کم کم دارد تمام می شود

ما به نقطه ی آخر خط هم گند زدیم

 

هیچ چیز جز بوی تعفن از ما بلند نمی شود ...

 

من

فقط گاهی ساعت های بی حوصلگی ام کش می آیند . همین است که کمی دلتنگم می کند .

فقط همین

از وقتیکه :

" تو ام  اصلن نیستی" رسیده است ، کار هم کم شده ...

خودم را هم که هیچ جا پیدا نمی کنم

خلاصه سرگرمی هایم،  قایم موشک باز های حرفه ای شده اند .

دنیا هنوز بچه ام تصور می کند . شبیه مادرم

اما من

کمی شبیه تر به هر دوشان چاله نبودن تو را با دستهایم کندم ... تو حالا مرد مرده ای هستی که فقط برای خودت راه می روی ... شاید گاهی ، خیالت در ذهنم خش خش کند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱٠ دی ۱۳٩٠

کالک



 

 

من خوب می دانم

 

امروز

 

به تمام دخترانی که می شناسم ... خیانت می کنم .

۱ دی ۱۳٩٠

کالک



 

رفتنت ... که هیچ

 

اما

خوشحالم که دوباره برگشتم سر جای خودم 

٢٩ آبان ۱۳٩٠

کالک



چند جمله ی کوتاه نق نق کننده با خودم :

 

1- هیچ فکر نمی کردم این مجازی ... دوباره شادم کند .

 

2- تو ! کمی سرگرم زندگی ات باش. سرت به تنت هم بیارزد ... باز باید حواست پی آن طفلک معصوم باشد و رفیق بیچاره ی من .

 

3- دنیا دارد غرقم می کند در پ و ل ...

٢٩ آبان ۱۳٩٠

کالک



بی کلام

 

هیچ حس تازه ای درونم نیست

همه چی انگار تکرار می شود

و این غم !

اصلن جدید نیست

از تو هم به من سرایت نکرده است

من این غم را از هشتم مهر یادگاری دارم ...

 فقط گاهی کم رنگ یا پررنگ می شود

- - -

خیابان ها را می شود نادیده گرفت

آدمها را

دوستان را حتی

می شود  "خود" را هم ندید

من اینرا که می گویم بارها امتحان کرده ام

و به همه ی آنچه که دلم خواسته لگد پرانی کرده ام

 

 

من تازگی ها قدم هایم را محکمتر برمی دارم

 

زمین با تمام سنگی بودنش این را خوب درک میکند .

 

پ . ن 1: چقدر خوب است که : به اصل خویش راجع کرد اشیا

پ . ن 2: این قرمزها متاسفانه تویی :)

 

٢۱ آبان ۱۳٩٠

کالک



فوتبال یعنی همین ...

 

ترکیب ما همان یک به یک است

روی هم یا ...

فرقی نمی کند

من از تمام ترکیب های بدون تو بدم می آید

 

سوت می کشد لبانت

که شروع می شود این بازی های تن به تن

سرخ می شوم از شرم

تو هنوز هم سفید ، روی پوست ترم سر می خوری

آرام      آرام

 

آی ! جریمه می شوی اگر اینبار حواست به ...

نه !

بین دو نیمه یعنی ، حوالی های میان یک تن ...

که می شود مدام نفس کشید

 

کم می آورد قرمز ، داوری در کار نیست ، زورم نمی رسد به این همه عشق

که گل می زنی و من

... باز هم گل از گلم شکفته می شود   به     آه ه ه ه ...

 

 

 

 

 

 

٢٠ مهر ۱۳٩٠

کالک



هیچی ...

 

 ما فقط خستگی هایمان را پنهان می کنیم  با یک مشت حرف بیخودی

 

 و می ترسیم 

 کسی ما را نگاه هم نکند 


 همه اش از زندگی همین است و الا چه فرقی می کند کی به ما (من ) توجه کند ؟؟؟

 

 


۱٥ مهر ۱۳٩٠

کالک


صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك


کالک

مــــن تنها نيستم. با * خودم * هستم. وصله بودن هيچ كدامتان تيكه پاره پيراهنم نمي شود ***** هيچ كدام از شخصيت هاي "كــــــــلام كـــــــــال" حتي نگارنده آن، واقعي نيست

  RSS 2.0