نمی دانم باورت می شود یا نه ؟
اما مدتی است زمستان در من ریشه دوانیده
دستهایم رو به خشکی است
و تنم
نه بارانیست که ببارد بر تو ، نه آفتابی که گرمت کند
یکسر غروب است
چیزی شبیه سیاه
ادای روشنفکر ها در من نیست
یا اینکه جو گیر باشم
یا با دست پس بزنم و با پا پیش یا....
ازین حرفهای همه جایی که خودت خوب می دانی برای فرار ، دهان همه را به اندازه پر می کند ، بلد نیستم
من فقط دوست دارم در لاک تنهایی ام فرو رفته باشم و آسه آسه از اتاق کار تا خواب را دوره کنم
بر من نپیچ
من از پس این همه گره های کور خودم هم بر نمی آیم .
پ.ن بی ربط : من بی عمد یه کاری با این کامنت ها کرده ام که دیگر بالا نمی آید. :(
خواستم بگویم :
بعد از آن همه چشم انتظاری ،
امروز
وقتی از پشت این شیشه ی باران خورده ی لک دار
صدایت را شنیدم
تصویرت را دیدم
کلی از آن غمهای دست دومی از یادم رفت
سپاس که انتظارم به سر رسید
به فال نیک می گیرم این دیدار را
-بوسه بند پایانی این نامه است . -
یه جاهایی از این عکس و نوشته ... فقط منم !

هیسسسسس
لعنت به این کوفتی ها که کامنت دونی رو قهوه ای کردند ...
انگار همه چی کم کم دارد تمام می شود
ما به نقطه ی آخر خط هم گند زدیم
هیچ چیز جز بوی تعفن از ما بلند نمی شود ...
من
فقط گاهی ساعت های بی حوصلگی ام کش می آیند . همین است که کمی دلتنگم می کند .
فقط همین
از وقتیکه :
" تو ام اصلن نیستی" رسیده است ، کار هم کم شده ...
خودم را هم که هیچ جا پیدا نمی کنم
خلاصه سرگرمی هایم، قایم موشک باز های حرفه ای شده اند .
دنیا هنوز بچه ام تصور می کند . شبیه مادرم
اما من
کمی شبیه تر به هر دوشان چاله نبودن تو را با دستهایم کندم ... تو حالا مرد مرده ای هستی که فقط برای خودت راه می روی ... شاید گاهی ، خیالت در ذهنم خش خش کند .
من خوب می دانم
امروز
به تمام دخترانی که می شناسم ... خیانت می کنم .
رفتنت ... که هیچ
اما
خوشحالم که دوباره برگشتم سر جای خودم
چند جمله ی کوتاه نق نق کننده با خودم :
1- هیچ فکر نمی کردم این مجازی ... دوباره شادم کند .
2- تو ! کمی سرگرم زندگی ات باش. سرت به تنت هم بیارزد ... باز باید حواست پی آن طفلک معصوم باشد و رفیق بیچاره ی من .
3- دنیا دارد غرقم می کند در پ و ل ...
بی کلام
هیچ حس تازه ای درونم نیست
همه چی انگار تکرار می شود
و این غم !
اصلن جدید نیست
از تو هم به من سرایت نکرده است
من این غم را از هشتم مهر یادگاری دارم ...
فقط گاهی کم رنگ یا پررنگ می شود
- - -
خیابان ها را می شود نادیده گرفت
آدمها را
دوستان را حتی
می شود "خود" را هم ندید
من اینرا که می گویم بارها امتحان کرده ام
و به همه ی آنچه که دلم خواسته لگد پرانی کرده ام
من تازگی ها قدم هایم را محکمتر برمی دارم
زمین با تمام سنگی بودنش این را خوب درک میکند .
پ . ن 1: چقدر خوب است که : به اصل خویش راجع کرد اشیا
پ . ن 2: این قرمزها متاسفانه تویی :)
فوتبال یعنی همین ...
ترکیب ما همان یک به یک است
روی هم یا ...
فرقی نمی کند
من از تمام ترکیب های بدون تو بدم می آید
سوت می کشد لبانت
که شروع می شود این بازی های تن به تن
سرخ می شوم از شرم
تو هنوز هم سفید ، روی پوست ترم سر می خوری
آرام آرام
آی ! جریمه می شوی اگر اینبار حواست به ...
نه !
بین دو نیمه یعنی ، حوالی های میان یک تن ...
که می شود مدام نفس کشید
کم می آورد قرمز ، داوری در کار نیست ، زورم نمی رسد به این همه عشق
که گل می زنی و من
... باز هم گل از گلم شکفته می شود به آه ه ه ه ...
